ملكه ملكوت   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

نفيسه و مريم

  آرشیو شده ها

فروردین ۸٧
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥

  بچه باحالها

غریبه آشنا دوست دارم بیا
عشق و صفا
دلدادگی
عشق و سلوک
محراب عشق
تنهاترين پرنده
آب - آيينه
حاجی تی وی
اردشير
نقطه.سر خط
سياه مشق
ميراسل
ذکر مدام تو
آدمک ها
مبارکه
خدایا کمکم کن
عاشقان حضور
بی نام او هرگز
فرياد بی صدا
عشق رازیست میان من و تو
عشق پنهان
دوست دارم يه دنيا...
ساحل آرامش
خودم و تنهايي خودم
غربت آهنگ آه
سلطان عشق
تشنه لب کربلا
هم رکاب شيطان
باهوتاهو
تنهايی من
کامپیوتر # هک # موبایل(سجاد)
شهادت
دخترک زيبای دنيا
عشق با ایمان

  آمار بازدید ها


  RSS 2.0  

 

  تبریک

 

سال ۱۳۸۷ را به شما بازدیدکننده ی گرامی تبریک میگوییم

 

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  حضرت فاطمه زهرا(س)

 

برگرفته از سایت www.tbzmed.ac.ir

همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .     سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1

خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.            پیامبر اکرم (ص)

حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.

*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)

حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .

فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی رحمه الله علیه

حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.

اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:

 

1 - فاطمه)س) مایه افتخار

دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.

الف( افتخار جهان هستی

روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.

"زنی که عالم به او افتخار دارد."

ب) افتخار خاندان وحی

"زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."

"تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."

ج) افتخار پیروان او

"برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."

 

 -2فاطمه (س) تجلی کمال است.

" تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "

" تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "

"یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."

"تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."

 

-3 مقامات معنوی حضرت زهرا(س(

الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."

"اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه) علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.

ب) موجودی ملکوتی و جبروتی

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."

" معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."

ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع)

"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زنی متولد می شود که تمام خاصه های انبیاء در اوست."

د) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز

"و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س)

"من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می فرماید:

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.

ظاهر روایت این است که در این 75  روز ، مراوده ای بوده است  یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی اینطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست ، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه ی  تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم... و این از فضایلی است که مختص حضرت صدیقه (س) است. "

سخنانی گوهربار در مورد مادر:

بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم «ص»

حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .     امام سجاد «ع»

خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»

ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آیه 15

*برگرفته از سایت www.aviny.com

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  هفت سين

 

عید نوروز بر همه بازدیدکنندگان مبارکباد


   بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین
 بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود
 بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار
 مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته
 بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر
 ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن
 عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل
 عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت
هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن
 یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما
 از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا
 کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  نامه جوان

 


انسان را باید به انسانیت شناخت و چهره او را به صداقت
لبانش را به لبخند ملیح، دستانش را به گرمی قنوت، چشمانش را به آبشار اشک و پاهایش را به گامهای معنویت، سینه اش را به خزانه عشق توحیدی، قلبش را به کعبه صفا و تپش قلبش را به زمزمه یاالله و یا رحمن و یا غفار
آری ظواهر شیفته آیینه است و لباس شیک مدرنیسم فریفته اندام خاکی است
عبارات احساسی زنجیره مغزهایی ناآشنا با کلمات توحیدی و لغات زیبای غربی گلدانی برای گلهای مصنوعی ساخته شده از پارچه های ریا و خود نمایی
زندگی های دور از معنویت نمایشی بر سنهای چشمهای ظاهر بین مردم مادیست
لبخندهای مصنوعی دکوری برای چهرههای منافق گونه انسان نماهاست
شعار مدرنیسم شدن زندگیها
تابلوی سینه های پوشیده شده از عکس مایکل جکسونها، ادعای مدعیان، تجدد و روشن فکری با موهای چربساری، انجیلهای تحریف شده رهبانیان، پاچه های تنگ تفکرنما، کروات زده های امروزی با عکسهای تایتانیک، اسامی کاروان بر باد رفته فرهنگ، مردهای زن نمای آرایش کرده با زمزمه ترانه های داریوش سرنگی و معین و ابی و اندی اشباح الرجال تاریخ وقت تلف کنهای امروزی در بازارهای بوتیک و تریکو و کاپشن با جوییدن آدامسهای شرابی، سردرگمهای بازار محشر و قیامت
آه... بدا به حال کسانی که چهره هایشان گویای انضباط عملی ولی قلبشان خرابه های نفاق و گناه و اعتیاد
زندگیهاشان مبهوتگر چشمها اما کردارشان عقل سلیم را به روزه سمت و سکوت دعوت میکند
و خوشا به حال کسانی که چهره غیر جذابشان اغفال کرد عقلها را و از خودنمایی و نمایش معرف نمود آنها را
مرحبا به عده ای که چهره دلشان را همانند زیبایی یوسف و یعقوب، قلبشان را همیشه مشتاق زیارت گمگشته کنعانی نمودند
و احسنت به کسانی که فریاد حنجره قلبشان این بود
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  مناجات

 

خداوندا، خدایا، بارالها، ایزدا، پروردگارا
ای خدای نیکی و پاکی، خدای هستی
ای قادر بی چون
کنون این بنده خار و ذلیل توست که پیش قبله ات
سر بر نشان بندگی دارد
خداوندا، خدایا رحم کن بر بندگانت و آنها را به راه نیکی و پاکی هدایت کن

مناجات

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  سجده به عشقت ميزنم

 

تمام عاشقانه ها را برای تو می نویسم.خانه خراب تو شدم...به سویت پر خواهم کشید...سجده به عشقت میزنم...یادم رفت وای ببخشید...باز امروز قول دادم که خوب باشم ولی باز شرمنده شدم تمام وجودم رو به تو دادم.گفتم استاد دل من تو باش و منو درس بده...گفتی درس های من سخته هر کسی تحمل نداره سر این کلاس بشینه...ولی من گفتم من میخوام سر کلاس درست باشم .و اینو مطمئنم که تا آخرین روز دنیا که تو آخرین درست رو به زمینیا میدی در کلاس درست میمونم و قول میدم غیبت نکنم...و تو زمان کلاست رو برام تعیین نکردی.هر شب به آسمون چشم میدوختم و انگار من در کلاس درس ستارگانت بودم...زیبا ترین ستاره مال من بود و تو یه کتاب به من دادی.گفتی اگه درست رو خوب بخونی و قول بدی که به تموم چیزایی که توی این کتابه عمل کنی من یه پاداش خوب به تو میدم.چه معلم مهربونی گفتی حتی اگه سر کلاس درس نباشی نباید منو فراموش کنی و هر کاری که انجام بدی من اونو میبینم...و اگه خوب باشه 10 برابرش به تو پاداش میدم...خیلی خوشحال شدم ...و شروع کردم به درس خوندن...چه درسای قشنگی نماز ٰ روزهٰ و خیلی چیزای دیگه یاد گرفتم.یاد گرفتم که مهربون باشم.یاد گرفتم که عصبانی نشمٰ یاد گرفتم امانت دار باشم.یاد گرفتم بدی ها رو به خاطر تو و عشقت دور بریزم تا عشق تو هر روز و بیشتر و بیشتر در قلبم رسوخ کنه.و هر چی از کلاس درس میگذشت طعم عشقت رو بیشتر می چشیدم.یک سال از این کلاس گذشت.تو راست میگفتی دزسای سختی بود و خیلی سخت بود که به حرفام و قول هام عمل کنم.یه روز توی آیینه خودم رو دیدم روی پیشونی من عشق حک شده بود چشمام خسته بود ولی روشن تر شده بودند و مثل 2 تا مروارید توی استخون صورتم میدرخشیدند و تو به خاطر عشقت معصومیت رو به من داده بودی پاکی رو که میشد اونو واضح دید...اما همیشه نگران بودم میترسیدم که سر جلسه ی امتحان شکست بخورم یا نمره ی بدی بگیرم .امتحانا که میگذشت هیچ وقت جوابش رو به من نمیگفتی و میگفتی بلاخره خودت جوابشون رو میگیری و اگه واقعا به درسای من گوش کرده باشی نمره ی خوبی گرفتی ...نمیدونم ...نمیدونم...و تو یه بار منو به بدترین شکل در امتحان گذاشتی...خورد شدم...شکستم...گریه کردم و گفتم من نمیتونم این امتحان خیلی سخته و تو هیچی نگفتی گفته بودی اگه سخت بود صبر کنم و من درس صبر رو برای خودم دوباره از نو خوندم اما درس صبر تلخ بود ...ولی بهترین درس بود...استاد من یگانه پروردگار من تا پای جان تو را عاشقانه خواهم پرستید ...گناهانم را ببخش و بیامرز

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تسليت/يا ابوالفضل

 

شهادت سالار شهیدان امام حسین (ع) و یاران ایشان را به همه شما عزیزان تسلیت عرض میکنیم

دل مي بردم ز خود خدايا

شعرم ، غزلم چه شد خدايا

دل رفته ز دستم ايها الناس

من مانده ام و دو دست عباس

من مانده ام و ديده پر از اشك

در تشنگي گلوي يك مشك

گفتم به دل اي غزل كجايي

تا شرح غمش بيان نمايي

يك جام بنوش اي دل من

از باده ناب كربلايي

نه حال غزل ندارم امشب

عباس تو را دچارم امشب

شب بود و دل خداپرستان

شمر آمد و داد امان به دستت

اي آبروي علي نرفتي

گفتند بيا ولي نرفتي

وقتي كه جواب لا شنيدند

يك دست تو را ز تن بريدند

يك دست اگر صدا ندارد

كس چون تو چنين وفا ندارد

سقا شدن تو عاشقانه است

مشك و لب تشنه يك بهانه است

مشك تو به سوي مي پرستي

لبريز شراب ناب هستي است

اين مشك اگر بدون آب است

اميد سكينه و رباب است

وقتي كه ز شط صدا نيامد

از خيمه يكي تو را صدا زد

كاي ساقي تشنه كام اي مرد

بي آب به سوي خيمه برگرد

سقاي بريده دست برگرد

پشت پدرم شكست برگرد

پيوند سپاه كوچك ما

با رفتن تو گسست برگرد

آب آور كودكان ابوالفضل

زينب به عزا نشست برگرد

اميد خيام آل طاهاست

بر دست تو پاي بست برگرد

تو رفتي و سوز تشنگي رفت

اين حرف سكينه است برگرد

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  جستجوی نگاه/نيايش

 

جستجوي نگاه

دلم به اين همه آيينه رو نخواهد كرد

بجز نگاه تو را جستجو نخواهد كرد

پرنده اي كه گرفتار پرزدن باشد

به آب و دانه و آواز خو نخواهد كرد

بيا مسافر چشمم كه هيچ حادثه اي

نگاه پنجره را زير و رو نخواهد كرد

به غير نام تو اي التهاب روحاني

دلم براي سرودن،وضو نخواهد كرد

عزيز غايب من اي هميشه در خاطر

بجز تو را دل من آرزو نخواهد كرد

نيايش

بار الها توجه من به مخلوقات تو سبب مي گردد كه از مشاهده ي جمالت محروم بمانم..پس مرا در پيشگاه خويش به عبادتي بگمار كه به وصال تو رساندم.چگونه براي اثبات وجود شريفت به چيزي دليل آورده شود كه در هستي خود محتاج توست /آيا براي غير تو ظهوري است كه براي تو نيست ، تا وجود غير آشكار كننده ي جمال تو باشد.تو كي پنهان بوده اي كه براي اثبات و اعيان ساختت نياز به دليلي باشد.كي دور بوده اي كه كاينات در راه رسيدن به تو باشند.؟كور باد چشمي كه تو را نگهبان خود نبيند.و چه زيان بار است معامله ي بنده اي كه از محبت تو وي را بهره اي نيست.خدايا خواري و پستي ام در برابر تو هويداستو احوال من بر تو پوشيده نيست.وصالت را از تو مي طلبمو به ياري وجود شريفت بر هستي تو گواهي مي دهم.مرا با نور خود به ذات پاكت راهنمايي فرماي و با صدق عبوديت در پيشگاهت بر پاي دار

امام حسين (ع) 

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  پرواز به سوي او/وقتی کفش ها جفت می شود

 

 

-كفش هايت وقتي خود به خود جفت ميشوند بايد راه بيفتي.

مادربزرگ اين را بعد از شنيدن صداي باران گفت و ادامه داد:منظورم اينه كه يكي بي اينكه ديده بشه اين كارو انجام ميده .من اينو از مادرم شنيدم.

باران به شدت مي باريد.

سرفه كرد.

-اگه من مردم خرج مجلس منو بدين به يتيما و بي سرپرستا.

باران به شدت مي باريد.

گره ي روسريش را زير گلويش محكم كرد .

-توي بارون اگه درو زدن ،باز كنين .ممكنه بي پناهي به شما پناه آورده باشه.

سكوت كرده بوديم و به حرف هاي او گوش مي كرديم.يكريز حرف ميزد.

-يكي بلند شه بره درو باز كنه .

ادامه داد:انگار يكي ميخواد بياد كفشامو جفت كنه .

-گفتيم: صداي در نمياد.

-چرا مياد . من دارم ميشنوم.

-خيال ميكني مادربزرگ.

قانع نشد،اما چيزي نگفت. باران بر بام و پنجره ضرب گرفته بود .

توي جايش جابه جا شد.

-اين كيه اومد توي اتاق

فكر كرديم حذيان مي گويد .گفتيم:كسي نيومده توي اتاق.چشمات سياهي ميره.

مادربزرگ به حرف ما توجهي نكرد به كسي كه داخل اتاق آمده بود، لبخند زد.

تعجب كرديم با اين همه ، به خاطر اينكه او پس از هفته ها بيماري و سكوت ميخنديد خوشحال شديم.

اما خوشحالي ما چندان دوام نياورد.كسي كه به داخل اتاق آمده بود كفش هاي مادربرگ را جفت كرده بود.

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  دلم گرفته از اين روز ها...

 

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تمام تاريخ قسمت دوم

 

...حال چه كسي ميتوانست اين دست خط  آسماني را بخواند و با آن سطر به سطر جلو برود ؟ به جز حسين چه كسي ياراي آن را داشت كه واژه ها را بريده بريده و خونين بر صفحه ي كربلا بخواند و عباس را بخواند و قاسم را و علي اكبر را و علي اصغر را ؟

زينب چه كرد آيا ماجراي كربلا با زينب تمام شد ؟ يا شروعي ديگر را آغاز كرد ؟ آيا درد اسيري و سنگين تر از آن ، زهر بي حرمتي به غنچه هاي آل پيغمبر را كسي جز او مي توانست تاب بياورد .آيا تراژدي خرابه ي شام و حماسه ي خطبه سرايي زينب (س) را جز او كسي مي توانست به انجام برساند ؟. ما كه به اول داستان نرسيده دلهايمان ويران مي شود .پس يزيد كه بود كه دلش از ترس ويران شد ولي از غصه تنها لرزه اي كوتاه بر آن نيفتاد ؟

شخصيتي مثل يزيد را كدام نويسنده يا شاعر مي تواند بيافريند ؟ شاعر عزيزي يزيد را اينگونه مي سرايد"يزيد كلمه نبود ظلم بود"آيا بهتر از اين مي توان يزيد را معنا كرد ؟ اما حتي همين بيان كوتاه و موثر هم ياراي به تصوير كشيدن يزيد را ندارد .يزيد را فقط صاحب كربلا شناخت و معنا كرد .

شمر كه بود ؟ حيوان بود ؟ فساد زمين بود ؟ يا بدتر از اين ها ؟ دست هاي حقير او كجا و بوسه گاه پيغمبر خدا كجا ؟ شمشير او تهمت بود.! لكه اي سياه بود بر پيشاني تمام سلاح هاي خوب و بد دنيا .تيغ زنگار گرفته ي او كجا و بريدن سر پسر فاطمه (س) كجا؟

آن روز ابليس با تمام دم و دستگاهش و با تمام افراد و سپاهش دور شمر جمع شدند و يك صدا جيغ كشيدند " ببر " .آن روز تمام كفر دست به دست هم دادند و تمام عشق را سر بريدند..كربلا تراژدي نيست كه در پايان آن قهرمان داستان كشته مي شود و اشك همه را در مي آورد .قهرمان ، سر بريده شد .اما خونش جاري شد در تمام تاريخ جاري شد . در يك زمان بي انتها  . اين خون پاي خيليها را گرفت .خيليها را به زمين زد و خيلي ها را سر بلند كرد. شمر حقير با شمشير حقير ترس آمدند حسين (ع) را سر ببرند كه ظالمان ،  تاريخ را سر بريدند

كدام تاريخ نويس ميتواند اين واقعه را روايت كند ؟ واقعه اي كه خود فرسنگ ها از آن جلو افتاده است و تاريخ به گرد پايش هم نميرسد.آيا تنها سه حرف واژه ي عشق مي تواند آن عشقي را كه در تمام لحظات ، شاهد به خون كشيده شدنش بود بيان كند ؟ آيا در اين دنيا قلمي و مركبي پيدا مي شود كه تاب نوشتن اين واژه ي مقدس را داشته باشد .شاهد پر جبرئيل با مركبي آغشته  به خون شاهدان عاشق ، بتواند ....شايد!

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  آدينه

 

هوا بي حوصله شده است.

سال هاست بين ما ايستاده اي ما را ميبيني و خجالت ميكشي.ميبيني كه گناه در ميان ما پرسه ميزند و جنايت روي دوشمان نشسته است .ميبيني كه دلهامان با سياهي فاصله اي ندارند .ميبيني كه شيطان روي قلب ما سايه انداخته است .چقدر بيقراريم براي گناه كردن چقدر ناتوانيم براي ديدن لبخند خدا چقدر تنهاييم وقتي كه ميان ما هستي و تو را نمي بينيم.سالهاست ميان ما ايستاده اي و همه چيز را مي بيني و تحمل ميكني تو آگاهي . تو از دل هاي بي طاقت ما آگاهي داري تو از دل هاي سر به زير ما كه راه آسمان را گم كرده اند آگاهي داري.از فرياد هاي بي صداي ما آگاهي داري .از روز هاي تكراري ما .از عمق شب هاي تار ما .از زرورق به گل نشسته ي اميدمان آگاهي داري .آگاهي هاي تو در همه ي كوچه ها جاري شده است ، عرق شرممان را ببين.

روزها ميگذرد و مثل باد ميرود زمان ، اعصاب دل ها را خورد كرده است و زمين همين طور سرگيجه دارد و حيران است. از روزهاي مان بوي ماندگي مي آيد .ما براي يكديگر يكنواخت شده ايم .چقدر بي معناييم .چقدر در مشق زندگيمان غلط املايي داريم .يكي بيايد پنجره ي زنگ زده ي اتاقمان را باز كند يكي بيايد برنامه ي روزانه مان را از سر سطر بنويسد.چرا هيچ كس نمي آيد روحمان را با خودمان آشتي بدهد.محله را بوي  گناه برداشته .حالمان دارد به هم ميخورد.

خجالت ميكشي ولي بايد شروع كرد .شرمنده ات كرديم ولي بايد كمكمان كني .سلول هاي بدنمان هم از هم فراريند .آنقدر بو ميدهم كه نسيم از كنارمان نمي گذرد و هوا بي حوصله شده است .مرديم از اين همه بي خودي ، از اين همه بوي نا ، از اين همه نا آگاهي.

با همه ي ماندگي و نادانيم باز هم تو را ميجويم .تو را كه صبرت زمان را انگشت به دهان كرده است .سلام بر صبرت .سلام بر آگاهيت و سلام بر آمدنت

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  عشق بی پايان

 

سخت است سخت است كه باور كني روزي او را چنان ميخواستي كه گويي جز او پناهي نداري سخت است در آن لحظه كه او را براي هميشه فراموش كرده اي خاطراتي را مرور كني كه گواهي همراهيش را ميدهد و تو چه ناجوان مردانه آنها را فراموش كرده اي.

ساعاتي كه او را از اعماق قلبت خواسته بودي و جز به او چشم اميدي به هيچ كجاي دنيا نداشتي و حال ....حال در همه ي دنيا جايي براي او باز نميكني . اورا كه مثل هميشه مهربانانه جوابت گفته و ياريت داده و اكنون به نادانيت لبخند ميزند ! لبخندي كه تو هيچ وقت نفهميدي چه مفهومي دارد و هيچ گاه نخواهي فهميد.

اما او مهربان است مهربان است و بزرگ بزرگتر از آنچه تو ميپنداري و بي نياز تر از تشكري كه تو آن را دريغ ميكني ! او تو را ياري ميدهد هر وقت كه بخواهي و هر وقت كه بخواهي .و هر وقت كه بخواني !اما تو ... تو بي توجه به همه ي نيازهايت ، ديگر او را نميخواني !بگذار بگويم آن لحظه كه تو او را نميخواني ، بيش از هر وقت به او احتياج داري و در آن هنگام كه جهالتت را فرستگ ها از خود دور ميبيني تاريكي بيش از هر چيز به تو نزديك است.

كاش چشم باز ميكردي آسمان دلت را به ياري مي طلبيدي و مقدم او را گرامي ميداشتي ! كاش ميشنيدي صدايي كه هر لحظه تو را به خود ميخواند و نزديكي نادانيت را به تو گوشزد ميكند! كاش با آغوشي بازتر او را ميپذيرفتي !اويي كه با همه ي بديهايت با تو سخن مي گويد و در قلبي كه هيچ گاه طاقت روشنايي ندارد فرياد ميزند:

هنگامي كه به انسان زيان و ناراحتي رسد ما را در حالي كه به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده است ميخواند اما هنگامي كه ناراحتي را از او برطرف ساختيم چنان ميرود كه گويي هرگز ما را براي حل مشكلي كه دچارش شده بود نخوانده است . اينگونه براي اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است كه زشتي اين عمل را درك نميكنند!!!

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  ای مردمان بگوييد آرام جان من کو؟

 

اي مردمان بگوييد آرام جان من كو؟

راحت فضاي هر كس محنت رسان من كو؟

من مهربان ندارم نامهربان من كو؟

نامش همي نيارم بردن به پيش هر كس

گه گه به ناز گويم سرو روان من كو؟

من مهربان ندارم نامهربان من كو؟

در بوستان شادي هر كس به چيدن گل

آن گل كه نشكنندش در بوستان من كو؟

من مهربان ندارم نامهربان من كو؟

جانان من سفر كرد با او برفت جانم

باز آمدن از ايشان پيداست آن من كو؟

من مهربان ندارم نامهربان من كو؟

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تمام تاريخ

 

كربلا يك كلمه نيست كه بتوان معنايش را در فرهنگ لغت و دايره المعارف جستجو كرد .كربلا يك شعر نيست كه بتوان آن را سرود .سرودنش دل شير ميخواهد  و كدام دلي ياراي سرودنش و كدام انگشتاني ياراي نوشتنش را دارد .آيا اين همه كه از كربلا گفتند و شنيديم توانست گوشه اي از كتاب نوراني نينوا را بازگو كند ؟

مكا چه ديديم در آينهي غبار گرفته ي خيال خود .دشتي غبار آلود ، جوي هاي جاري خون بدن هاي تكه تكه ، خيمه هاي سوخته كودكان گريان و سر هاي بر سر نيزه نشسته . اينها را ديديم و نوشتيم و وصف كرديم .گاه از زبان عباس (ع) سروديم گاه زبان به دهان زينب (س) داديم و ناليديم و گاه همزبان حسين (ع) فرياد " هل من ناصر؟" سر داديم .

گاه دلهايمان را آتش زديم و گاه چشمهايمان را به خون نشانديم تا جانمان از عشق لبريز شد

 قربان  صدقه ي سكينه و رقيه رفتيم .پيش پيكر پارهي عباس اشك هايمان را نذر كرديم تا تمام آب هاي دنيا مال بچه اي حسين شودبعد سراسيمه به سوي علي اصغر دويديم .خون هاي گلويش را با بوسه هايمان شستيم تا مادرش رباب بيش از آن بي تاب نشود.آن وقت هروله كنان به سوي علي اكبر و قاسم و ... و حسين (ع) رفتيم .ديگر نتوانستيم ادامه دهيم ديگر نتوانستيم حتي يك لحظه بمانيم .دلتنگي صبرمان را جواب داد و نفس كشيدن برايمان حرام نشد.

خدايا ....پس زينب چه كرد؟ پس سكينه ي پنج ساله چگونه طاقت آورد ؟ چه دل عايي دارند آنان .آيا آسمان دلي به بزرگي آنان دارد.آيا مجنون مي توانست عاشق تر از آنان باشد ؟ آيا فرهاد كوه كن مي توانست مثل آنان ستگدلي دشت را تاب بياورد؟آيا رستم شاهنامه مي توانست فقط در خواب از هفتاد خان كربلا جان سالم به در ببرد ؟ آيا شمر همانندي در داستان هاي بزرگ دنيا دارد ؟ آيا شاهنامه و ايلياد و اديسه مي توانند هماسه اي به بلنداي انسانيت و عشق بسرايند؟

حسين شاعر نبود اما حماسه اي ساخت كه مركبش خون بود و قلمش شمشير هاي آخته خاك كربلا صفحه اي دارد به اندازه ي ابديت پر از دلاوري ها پر از عاشقانه ها

داستان كربلا داستان يك عشق است يا يك حماسه؟ داستان كربلا داستان كربلا ست .حالا هر كه هر چه ميخواهد بگويد اما كربلا خودش براي خودش هويت دارد كربلا مستقل است و در اين تقسيم بندي هاي نيم بند جاي نميگيرد كربلا هر گوشه اش هر صفحه اش و هر فصلش چيزي است يك گوشه اش حماسه است .يك فصلش تراژدي و درونمايه اش عشق.

كربلا داستاني است كه نويسنده اش به جاي پرواز در خيال در ملكوت سير مي كند و به جاي آفريدن شخصيت هاي خيالي آدم هاي واقعي دارد كه از آدم هاي خيالي دست نيافتني ترند داستان او اوج و فرود ندارد تماما در اوج است در واقع داستان او پاياني ندارد كه فرودي داشته باشد از آسمان شروع مي شود و بالا تر مي رود.

ادامه دارد...

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  ای همه هستی ز تو پيدا شده ...

 

اي همه هستي ز تو پيدا شده

خاك ضعيف از تو توانا شده

آنچه تغير نپذيرد توئي

وانكه نمردست و نميرد توئي

تا كرمت راه جهان برگرفت

پشت زمين بار گران برگرفت

هرکه نه جواي تو خاموش به

هر چه نياد تو فراموش به

آنچه كمر بسته كه ما بنده ايم

گل همه تن جان كه به تو زنده ايم

دست از اين پيش كه دارد كه ما

زاري از اين پيش كه دارد كه ما

چاره ي ما ساز كه بي ياوريم

گر تو براني به كه روي آوريم

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  فصل رويش/مناجات

 

در ابتداي درك توام .در ابتداي ريشه دار شدن و سبز روئيدن .ابتدايي كه در آن شاگرد ابتدايي ترين دبستان عشق توام.اي محبوب من من هنوز در خود جوانه نزدم و با حسرت و حيرت بعه گل هايي مي نگرم كه قرن هاست در باغ ملكوت تو مي شكفد.مي دانم كه هيچ گاه تو را انقدر حس نكرده ام تا بهار در وجودم ريشه بدواند و ناگهان بتوانم تا ابر ا قد بكشم..مي دانم ماهي سرخ دلم هنوز آنقدر بزرگ نشده است تا از تنگ زمين به درياي كهكشان تو بپرد.ميدانم كه عالم خاكي به اين زودي بال هايم را رها نمي كند و من بايد پرواز خود را در آسمان آروزهايم به تماشا بنشينم.

                            

من اینجا بس دلم تنگ است

                                   و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم    

                                   ببینم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  خسته از اين غبار دل...

 

خداي من روح پاكي كه تو با همه ي مهربانيت به من بخشيدي آنگاه كه من غرق در نيستي بودم از دنيا رنگ گرفته است خسته و خاك آلود شده است سخت بر قلبم سنگيني ميكند.غم بار امانتي بر دوشم نهادي اما من امانت دار خوبي برايت نبودم اكنون شرمسار و سرافكنده به تو با ز مي گردانم اين آيينه ي غبار گرفته را .ياريم كن تا از غبار گناه بتكانمش.

 

 

 

 

 

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  عبادت به جز خدمت خلق نيست

 

خداوند در قرآن كريم هدف از خلقت انسان را عبادت خود ذكر كرده است آنجا كه مي فرمايد:

و جن و انس را نيافريديم جز براي آنكه مرا بپرستند.

اسلام ديني است كامل و همه جانبه نگر كه همه ي نياز هاي فردي و اجتماعي انسان را در نظر داشته و اگر به دستورات آن عمل شود سعادت دنيا و عقبا را در پي دارد.

عبادت نيز همچون ديگر دستورات آيين اسلام هم جنبهي فردي دارد و هم جنبهي اجتماعي

اسلام زهد صوفيانه به معناي از مردم بريدن و كنج عبادت گزيدن را به شدت رد كرده است و مسلمانان را از آن باز داشته است.لذا مي بيينيم كه به جا آوردن نماز نيز كه بهترين و نزديك ترين راه ارتباط با معبود است به صورت دسته جمعي توصيه شده است و فرد در كنار جمع ، با خداي خويش خلوت كرده است و راز و نياز ميكند.

بارزترين جنبه ي اجتماعي عبادت خدمت به مردم و برآوردن نياز هاي آنان است .پيامبران الهي و امامان معصوم دلسوزترين و خدمتگزارترين انسان ها نسبت به جامعه بودند و براي هدايت مردم و در آسايش بودن انها مشكلات طاقت فرسايي را به جان مي خريدند .قرآن كريم در بارهي پيامبر اسلام مي فرمايد:

به درستي كه براي شما پيامبري از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد ، به هدايت شما حريص و نسبت به مومنان دلسوز و مهربان است.

در روايات مختلف نيز بر اهتمام ورزيدن به امور مسلمانان و رفع گرفتاري هاي آنها تاكيد فراوان شده است .پيامبر خدا در اين باره فرموده است :

كسي كه هر روز به امور مسلمانان همت نگمارد مسلمان نيست .همچنين از ايشان در بارهي محبوب ترين بندگان نزد خداوند سوال شد .فرمود محبوب ترين بندگان نزد خداوند آن كسي است كه سودش بيشتر به مردم برسد.مولا نا جلال الدين  محمد بلخي در مثنوي اين چنين به اين روايت اشاره رده است :

از ترهب هي كرده است آن رسول

بدعتي چون در گرفتي اي فضول

جمعه شرط است و جماعت در نماز

امر معروف و ز منكر احتراز

رنج بدخويان كشيدن زير صبر

منفعت دادن به خلقان همچو ابر

خير ناس آن ينفع الناس اي پدر

گر نه سنگي ، چه حريفي با مدر

همچنين از آن حضرت روايت شده

هر مسلماني كه گروهي از مسلمانان را خدمت كند خداوند به تعداد آنها در بهشت به او خدمتكار مي دهد.

عبادتي نبود در جهان ازان بيشي

كه مرهمي نهي از لطف بر دل ريشي

به زير پاي تو جبرئيل ، بال فرش كند

اگر پياده شتابي به كار درويشي

در روايتي از امام صادق (ع) امده است كه فرمود :

مومنان خدمتكار يكديگرند سوال شد چگونه خدمتكار يكديگرند ؟ فرمود : به يكديگر سود ميرسانند.

در روايت ديگري ميخوانيم

مردم خانوادهي خدايند هر كس براي اين خانواده سودمند تر باشد ادعايش در دوستي خدا صادق تر است

مولاي متقيان علي (ع) كه خود نمونهي والاي ايثار و گذشت و خدمتكاري به مردم بود و بزرگواري ها و احسان ايشان به ديگران باعث شد تا سورهي (هل اتي ) در شان او نازل شود در سفارش به يكي از فرزندانش مي گويد

براي دوستت جان و مالت را ببخش

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  همه شب خلوتيان چشم به راه

 

                       

ای که گفتی از غمت دردم مداوا میکنی

ما که مردیم پس چرا امروز و فردا میکنی

یا بکش یا چاره ای ای خوب خوبان اقاجون

تا به کی جان دادن ما را تماشا میکنی

------------------------------------------------------------------------------------------

سلام سلام به تو يا صاحب الزمان به فدايت عالمي

آقا جان تو ميداني اگر من اينگونه مينويسم نه براي دلم بلکه براي دل شما مينويسم.

يابن الحسن يوسف فاطمه عالمي به فدايت آقا نميدانم تا به کي بايد اين فراق همراه سختي را تحمل کنم.نميدانم تا به کي بايد طعنه افراد نادان را تحمل کنم .آقا جان به عالمي گفتم من ارباب دارم.من مولا وسروري دارم.آقا پس کي بايد اين جدايي ميان شما وشيفتگان شما پايان پذيرد نميدانم.آقا ميدانم که هر چه باشد من بنده شما هستم وفراموشم نميکني ميدانم اگر نميبينمت تنها به خاطر اعمال بدي که دارم اما آقاجان من نوکر اين خانه هستم اگر گناه من زياده عفو  وبخشش شما که بيشتراست.يابن الحسن آقا جان به قول مرحوم کافي بچه هامون بزرگ شدند جوونامون پير شدند پيرامون آرزوي ديدن تو رو به گور بردند اما نيومدي آقا .ولي آقا جان من همچنان منتظر ميمانم تابيايي.تابيايي وجهاني را از بند فساد ازاد کني.به فداي شما بنده سرا پا تقصير

نفيسه و مريم

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو